هر از گاهی میام و آرشیو وبلاگمو زیر و رو می کنم. گاهی تعجب می کنم از چیزایی که نوشتم. می گم یعنی من بودم. گاهی یاد خاطره های خوب و بدم می افتم. یاد دوستایی که دیگه ازشون خبر ندارم و خیلی چیزا.
نمی دونم چی باعث می شه بعد از این همه سال ( فکر کنم 7 سال شد) اینجا رو نگه داشتم. وقتی دیگه وبلاگ از رونق افتاده و جاش رو فیس بوک و پلاس و گودر خدابیامرز گرفتن. وقتی خیلی دوستای قدیم سال به سال وبلاگشون به روز نمی شه. وقتی دیگه خبری از اون جو دوست داشتنی و بی ریا و گرم وبلاگی نیست.
ولی می دونم هیچ وقت هیچ جا اندازه این وبلاگ احساس راحتی نکردم. هنوز وقتی پست هام و کامنتای دوستامو می خونم یه حس گرم جریان پیدا می کنه توی تموم ذهن و بدنم.
با اینکه گودر رو خیلی دوست داشتم و هنوزم بابت نبودنش ناراحتم ولی اونم جای وبلاگم رو برام نگرفت. واسه همین جرات نکردم برم از اینجا، ببندمش یا کلا بی خیالش بشم و ولش کنم به امان خدا.
دلم خوشه به همین سر زدن های گاه و بی گاه ، پست های یهویی و زیر و رو کردن آرشیوی که حالا شده آیینه خودم. آیینه کسی که 7 سال از عمرش توی این وبلاگ ثبت شده. با همه خوبی ها و بدی هاش.
پس زنده باد وبلاگ!

