چه خوب شد که دیدمت. اگر نمی شد دلم می ترکید. هر روز منتظر یه نشونه موندم تا اومدی. هرروز ناامید تر می شدم اما خودمونیم ته دلم روشن بود. می دونستم بالاخره پیدات می شه.دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره. هرچند که تو انگار عین خیالتم نبود که جقدر منتظرتم و چقدر با خیال راحت و آسوده بار و بندیل رو جمع کردی و اومدی.عیبی نداره این رو هم به تموم رفاقتمون می بخشم.
وقتی اومدی اینقدر ذوق زده شدم که دویدم و می خواستم در آغوشت بگیرم. اصلا حواسم به طبیعت تو نبود. به اینکه با کمترین گرما از خجالت آب می شی و کف دستم می مونی.
دونه سفید برف! دیر اومدی اما خوش اومدی. اومدی تا این عادت هرساله من برای نوشتن از تو توی این خونه مجازی، از سرم نیفته. اومدی هرچند پر شتاب و پر هیاهو. هرچند که ننشستی تا با هم حرف بزنیم و من از شنیدن صدای دلنشینت ذوق زده بشم.
اما اینم قبوله!
پ.ن طولانی:
محمد در روزهای پرخاطره منو به یه بازی دعوت کرده. عادت ندارم وارد این بازی های وبلاگی بشم اما این جالب بود. مثل یه مرور می مونه. به یاد آوردن کارایی که دوست داشتیم انجام بدیم و شاید هنوز براشون فرصتی باشه. برای اینکه یادمون بیاد چه آرزوهایی داشتیم و یادمون بیاد به آرزوها زنده ایم. اگه دوست دارین شما هم بیاین بازی!
۵ کاری که دوست داشتی انجام بدی و نشده...
١- دلم می خواست حتما سراغ یه هنری برم. نقاشی یا یه ساز اما تا حالا نشده.
٢- دوست داشتم برای ادامه تحصیل بلافاصله بعد از لیسانسم برم خارج. اما نشد!
٣- سال سوم دانشگاه یه تور از بچه های علامه رو بردن اروپا واسه عید. من خیلی دلم می خواست برم اما...
۴- همیشه دلم می خواست یه جایی درست کنم و همه گربه های شهر رو ببرم اونجا که غذا داشته باشن و از سرما یخ نزنن و دیگه کسی جرئت نکنه اذیتشون کنه. هنوز که نشده.
۵- دلم می خواست چند سال به عقب برگردم تا به این آرزوها برسم و خیلی چیزا رو عوض کنم اما می دونم که نشده و هیچ وقت هم نمی شه.
اگر برمی گشتی به ٢١ سالگی چه کار می کردی؟
یه برنامه حسابی واسه زندگیم می ریختم. خیلی از فرصت ها رو هدر نمی دادم. بیشتر با دوستام خوش می گذروندم و کمتر غصه می خوردم و شاید واقعا کاری می کردم که در خارج ادامه تحصیل بدم.
اگر حوا بودی از خدا می خواستی که آدم رو چطور خلق کنه؟
می خواستم که پر از مهربانی و عاطفه باشه نسبت به همنوعان خودش و همه موجودات ریز و درشت زمین. فکر جنگ اصلا توی سرش نباشه و قبل از اینکه پل های پشت سرش رو خراب کنه خوب فکر کنه.

