از وقتی رفته ای،

همه چز سخت تر شده است

ديگر نمی توانم ستاره ها را درست بشمارم

حتی ماه هم کمرنگ تر شده است.

انگار شب برای ماندن من کوچک شده

شايد هم او تاب مرا ندارد.

از وقتی رفته ای ،

صدای چلچله ها ميان چنارها برايم غريبه شده اند.

حتی نمی توانم برايشان دانه بريزم.

غنچه های کوچک بوته گل سرخ يادت هست؟

همه شکفتند

اما من وقتی ديدمشان که پژمرده بودند.

از وقتی رفتی ،

تمام لحظه ها دير می گذرند.

راستی گفته بودی کی ميايی؟