از زندگی از اینهمه تکرار خسته ام!

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام!

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه،

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام!

دل خسته سوی خانه تن ِ خسته می کشم،

دیگر از حصار دل آزار خسته ام!

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود،

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام!

خسته ام!

تنها و دل گرفته ،بیزار و بی امید،

از حال من نپرس که بسیار خسته ام!