دلم می خواست آپ کنم اما نمی دونستم چی بنویسم. خیلی وقته هیچی به ذهنم نمی رسه که بگم. اینایی هم که گذاشتم از قبل نوشته بودم. اما به خودم گفتم مگه حتما باید حرف برای زدن داشت. بعضی موقعها آدم از سرِ بی حرفی کلی برای دوستاش صحبت می کنه .

یه جورایی حس می کنم دیگه هیچ حرفی برای گفتن ندارم نه اینجا نه جای دیگه. همه حرفام شده روزمرگی. صد بار خواستم یه چیزی بنویسم به عنوان آخرین نوشته و بعد از یه مدت هم وبلاگ رو ببندم. اما نمی دونم چرا دلم نمی یاد. بازم اگه هوس کنم یا یه شعر و متن خوشگل ببینم می نویسم و می گم برای وبلاگم. خودم از این کارم خنده ام می گیره.

نمی دونم یه حسی می گه این کارو نکنم. بالاخره وقتی دلم می گیره ، وقتی دیگه واقعا حس می کنم نمی تونم حرفم رو برای کسی بگم اینجا برای دوستام ، دوستایی که هیچ وقت ندیدمشون ولی خیلی دوستشون دارم، می نویسم. جدا از حرفایی که بعضی موقعها واقعا آرومم می کنه حداقل دلم خالی می شه و بابت همین کلی از همتون ممنون.

این همه حرف زدم برای اینکه بگم حرفی برای گفتن ندارم! این هم از فواید نگه داشتن وبلاگ و اینم یه پست جدید.

راستی اگه من اینجا رو نداشتم چیکار می کردم؟!