خداحافظ!

خداحافظ سید همیشه خندان من! امروز از همه چیز خلاص خواهی شد. از دورنگی های دوستان و بی انصافی دشمنانت. از سختی و سنگینی چیزهایی که بردوشت گذاشتن تا تو به تنهایی بار ِ کسانی را به دوش بکشی که امیدی به ماندن نداشتن و تو تنها بهانه ای شدی تا کمی بیشتر بمانند.

از بی معرفتی ما هم خلاص می شوی. از ما که گفتیم تو شعار دادی و به شعارت عملی نکردی اما خودمان یک لحظ شعار ماندن و تحمل کردن را عملی نکردیم و یک شبه از تو انتظار معجزه داشتیم ! آن هم در کشوری که حتی معجزه هایش هم کاری برایش نمی توانند بکنند و فراموش کردیم که تو خود معجزه ای بودی! 

اما رفتن تو برای ما اول اسارت است ! تو می روی و آسوده می شوی و ما می مانیم و در بند می شویم! در بند کسانی که از همین الان دلشان از رفتن تو غنج می زند تا هر چه در 8 سال رشته بودی پنبه کنند! فقط نمی دانم می توانند سایه سنگین تو را در تمام قدم هایشان حتی در آن سر ِ دنیا ،تحمل کنند!

نبودن تو و خنده هایت، عصبانیت های زودگذر و مهربانی هایت، حرفای تازه ات برای هر کسی مثل من که 8 سال عاشقانه چشم به تو دوخته بود، سخت است اما برای خودت خوشحالم که امشب را آسوده می خوابی. خوشحالم که دیگر مجبور نیستی برای دل خوشی من و امثال من بخندی. آسوده باش!

تصویر لبخند هایت ، ماندگار ترین تصویری است که از تو در ذهنم  می ماند گرچه می دانم کسانی که به خوبی می خندند، به خوبی گریسته اند!

خداحافظ!