اولین برف یه کم درست حسابی امسال و اولین برف بازی امسال. دیروز از دم خونه ما تا محل کارمون ، انگار یه دنیا فاصله بود. اینجا خشکِ خشک و اونجا پر از برف.

یه دلی از عزا درآوردیم. برف بازی کردیم، روی برف ها نوشتیم ، راه رفتیم و به جای پاهامون نگاه کردیم. دوتا! و ذوق کردیم. هیچی مثل برف بازی آدم رو سرحال نمی کنه. هرچند سالت هم که باشه موقع برف بازی مثل بچه ها می شی. از بازی باهاش و از قرچ قرچ کردن برف زیر پا کیف می کنی.

دیروز وقت برف بازی فکر می کردم که هیچ وقت آدم از له کردن برف زیر پا غصه نمی خوره. چون می دونه که اون دوباره آب می شه. همونی که بوده و ممکنه دوباره سال بعد روی شهرش بباره.

بازم داره برف می یاد. سرتون رو بالا بگیرین و به دونه های برف نگاه کنین . دنبالشون کنین تا برسن روی زمین. یه کیفی داره که نگو.

به امید یه زمستون پر از برف و برف بازی.

راستی عیدتون هم مبارک!