۴ ماه از آخرین یادداشتی که توی وبلاگم گذاشتم می گذره. هم سرم خیلی شلوغه و هم هنوز کامپیوتر نداریم که بنویسم و مثل سابق وبگردی کنم.

امروز یکی از دوست داشتنی ترین روزای زندگی منه. روزی که همیشه سرشار از ذوقم می کنه. روز تولد مولا علی.

این روز رو همیشه دوست داشتم حتی اگه بهم خوش نگذشته باشه. دوستش دارم چون متعلق به بزرگترین مرد روی زمینه. بزرگ ترین مرد نه! بزرگترین و بهترین آدم. انسان به معنای واقعی کلمه.

علی برای من همه چیزه. همه چیز و همه کس . کسی که همه خوبی ها،بزرگی ها،مهربونی ها، سخاوت ها، دوستی ها، مردانگی ها، شجاعت ها و... درونش جمع شده. چند تا صفت خوب بعد از این ۳ نقطه می شه گذاشت؟! صفت که نه! همه چیزایی که او بهشون معنا می ده.

می دونم که هیچی ازش نمی دونم. می دونم که هیچ وقت هم نمی تونم ازش چیزی بدونم. فقط می دونم که دوستش دارم. میدونم که وقتی بهش فکر می کنم ، به اسمش حتی، وجودم پر از یه حس خوب می شه که نمی دونم چیه . عاجز می شم از فهمیدن اینکه چطور یه نفر می تونه اینقدر خوب باشه.

نمی دونم دنیا بعد از علی ، چطور ادامه داره. نمی دونم چطور می تونیم از یاد ببریم که ولایت از کی شروع شده.

کسی که مولود کعبه است. کسی که تولد و مرگش شبیه هیچ کس نیست. الله اکبر که هر دو در خانه خدا بود!

گاهی پیش خودم می گم کاش زمان علی، یه بچه یتیم بودم تا او روی سرم دست بکشه و باهام بازی کنه.

کاش زمان علی بودم و براش حرف می زدم. کاش زمان علی بودم و می دیدمش.

کاش الان علی بود و می دیدیمش!