داغونم.خودم حيرت مي كنم از اين همه تفاوت توي وجودم. من كجا واون يگانه اي كه هميشه شاد وخوشحال بود و سعي مي كرد به همه چيز خوش بين باشه و به همه كمك كنه كجا؟!

وجودم پر از نفرته. همه چيز اعصابم رو به هم مي ريزه. آدماي دورو برم و اتفاقاتي كه مي افته. از همه چيزنفرت دارم.

نمي دونم چي به سرم اومده كه به اين روز افتادم فقط مي دونم كه ديگه نمي تونم خودم  وهر چيز و هركسي كه دور وبرم هست تحمل كنم.

كاش مي تونستم دوباره همون آدم بشم كه اگر يك روز ناراحت بود و دلش مي گرفت بقيه روزا خوشحال بود اما الان هميشه دلم پر از ناراحتي و غصه است.

كاش مي تونستم براي خودم كاري كنم.