نمی دونم تا حالا شده يه تصميمی بگيرين بعد تا مدتها شايد هم تا سالها بهش فکر کنين که درست بوده يا نه؟

من مدتهاست اين وضعيت رو دارم. تصميمی رو که چند سال پيش گرفتم هر چند وقت يه بار مياد توی مغزم و مثل خوره می خورتم و اونوقت جنگ من با خودم شروع می شه که درست بود ؟درست نبود؟ نکنه پشيمون بشم؟

خيلی بده . به خصوص اگه اين تصميم در مورد يه آدم باشه و تو مدام فکر کنی که زندگيشو خراب کردی و اون تا آخر عمرش اينو فراموش نمی کنه و زندگيت به خاطر ناراحتی اون ،اونجور که بايد نيست.

من هميشه آخر اين جنگ بازم به اين می رسم که درست تصميم گرفتم چون نمی خواستم زندگی اون خراب بشه . اما اين جنگ نابرابر من و خودم اينقدر توان و اعصاب منو آزار می ده که ديگه هيچی ازم نمی مونه.

دلم می خواد اون هم تا حالا فهميده باشه که من به خاطر هر دومون و به خصوص اون اين کارو کردم.

کاشکی بفهمه! 

/ 3 نظر / 6 بازدید
maryam

سلام. به نظرم اين خوبه که ما ياد بگيريم همه تصميم های زندگی مون را به تنهايی نگيريم و بعد هم توجيه نکنيم که برای خودته!!!!!منم با يه چنين توجيهی رو به رو شدم.فکر می کنم ما آدما بايد از ديگری هم بپرسيم که آيا با اين تصميم موافقی يا نه.نه اينکه خودمون يه تصميمی بگيريم و بعد وادار کنيم طرف مقابلمون را که اطاعت کنه.شايد کار تو خيلی هم درست و به نفع هر دو بوده ولی بازم اين فکر هميشه با اون يه نفر ديگه هست که کاش از خودش هم پرسيده بودی که اين به نفعت هست يا نه.موفق باشی

Sina

يه حرفم با مريم خانم : هر کس حق تصميم گيری در مورد زندگی خودشو داره و هيچ کس حتی عاشق نميتونه باعث خلل در آزادی و آرامش اون بشه ؛و قرار هم نیست همه فداکاری کنن و خودشونو به سختی بندازن تا زندگی کس دیگرو خراب نکنن. و البته نبايد از طرف ديگری تصميم گرفت ؛ فقط بايد گفت من اين تصميمو گرفتم . . .