چی بگم آخه؟

این روزا هفتمین سال باز شدن این وبلاگه. عجیبه توی این شبه سالگرد حرفی برای گفتن نداشته باشه آدم؟

پ.ن: یه کشف جدید کردم. اینکه من خودم رو دوست ندارم. صبح تا شب دارم خودم رو سرزنش و حتی محاکمه می کنم. واسه چیزایی که انجام دادم یا ندادم. واسه آدمی که هستم یا نیستم. واسه تک تک رفتارهام. این خیلی بده.

شاید همین راز قلنبه شدن یه چیزی تو گلوم باشه که هر وقت عشقش می کشه سر درمیاره و خفم می کنه.

مربی یوگا می گه باید حرف بزنی، باید گریه کنی، باید کارایی که دلت می خواد انجام بدی. اما من حرفی ندارم، چیزی هم دلم نمی خواد. ولی گریه تا بخوای دارم. پس چرا این قلنبه رد نمی شه؟

/ 8 نظر / 6 بازدید
فروغ پژمان

هفت سال؟ خیلی‌ها. و البته عالیه. تبریک میگم اما به نظرم عجیب نیست که حرفی نداری. . اگه بگم منم همین طورم باورت میشه. مدام خودم رو محاکمه می‌کنم و همیشه هم مجرم هستم. تک تک کارام رو میبرم زیر ذره بین و خودم رو ملامت می‌کنم. و این بغضی که توی گلومه خیلی وقته که نترکیده. خیلی وقته.

سیاوش

استنباط شما از حرفهای من رابطه ی عاشقونه بود ؟

شهین غمگسار

طبیعی است که حرفی برای گفتن نیست و انگاه که سکوت تمامی حرف ها را سرکشید( شاهین غمگسار) برو یه جایی جیغ بزن[خنده]

مسیح علوی

سلام...هفتمین سال وبلاگنویسیت مبارک.

الهه

سلام یگانه جون/وبلاگ من رو هم که دیدید!پس بدونید تنها نیستید[لبخند] راستش منم ازین فکرا دارم..اما یه ذره که زاویه شو عوض میکنم,به نتایج قشنگی میرسم مث همون جمله خودتون(خدایا تو چقدر مهربونی) ولی اگه با همون زاویه ادامه بدم,حتما به گریه ختم میشه,آرووم میشم اما میدونم باید محکمتر باشم,چون زیادش اصلا خوب نیست! در هر 2صورت میرسم به اون جمله ی دوست عزیزمون(خدا همیشه به موقع می رسه..)! امروز بعد مدتها اومدم وخوشحال شدم اثر تازه قلمتونو دیدم..باید قدر کسایی رو که دارم بیشتر بدونم.. دوستون دارم..شاد و پیروز باشید[ماچ]

م.آزاد

حرف را باید زد....درد را باید گفت

مریم

خوبه که تمرین کنی تا از دردات و بغضهایی که سر باز نمیکنن حرف بزنی... نمی دونم چرا خودتو دوست نداری، اونقدر خوب و مهربون و پر از حس و توجه هستی که واقعا نمیشه دوستت نداشت. با خودت بی انصاف نباش عزیز دلم دوستت دارم