هر وقت فرصتی گیر بیارم و چند دقیقه ای بتونم به چیزایی غیر از کار و زندگی روزمره فکر کنم، یه سوال عجیب میاد توی ذهنم.

اینکه همین الان که من نشستم،دراز کشیدم و فکر می کنم، چند نفر به دنیا میان و چند نفر از این دنیا می رن؟

نتونستم آماری از این مسئله پیدا کنم. شاید عددش خیلی هم مهم نباشه. مهم اینه که توی همین لحظه، خونه چند نفر پر از شادیه و در مقابل صدای شیون از چند خونه دیگه بلند می شه.

خیلی غریبه این دنیا و معادلاتش. توازنی که برقرار می شه و نمی ذاره هیچ وقت یه کفه ترازو از اون یکی سنگین تر بشه.این که همین الان یه سری از آدما بهترین بهانه رو برای خندیدن دارن و فکر می کنن خوشبخت ترین آدمای روزگارن و بعضی ها بوی مرگ همه زندگیشون رو پر می کنه.

فقط یه لحظه، یه نفس. چقدر نزدیک. چقدر به هم آمیخته و چقدر منظم.

* پ.ن: اگه دوست داشتین کتاب «مرگ بازی» پدرام رضایی زاده رو بخونین. یه مجموعه داستان کوتاه که یه تصویر دیگه از مرگ نشون می ده. جوری که احساس می کنی همین الان نفس هاش رو پشت گردنت حس می کنی. «مرگ بازی» در ظاهر فقط درباره مرگه ولی وقتی تموم می شه می فهمی که چقدر پر از زندگیه!

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدرام

ممنونم از اینکه لطف کردید و مرگ‌بازی را به خوانندگان وبلاگتان پیشنهاد کرده‌اید...خوشحالم که قابل دانستیدش.

مسیح

یگانه جان سلام مخصوصا داستان اول، دوست داشتنی بود

نظربازی

همینه خواهر..منطق این دنیا همینه

حسن

سلام.ممنون.حتما این کتابو می گیرم.سلام برسون.راستی با مسیح بیایین پیش ما

سلاله

سلام سایه جون خوبی عزیزم ؟ میگن وقتی به دنیا میاییم تو گوشمون اذان میگن وقتی میمیرم برامون نماز میخونن . مدت زمانی که آدمها زندگی میکنن فاصله بین اذان تا نمازه . . به روزم شاد باشی [گل]

سلاله

ببخش یگانه جون اسمتو اشتباه نوشتم شرمنده [خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت]

انتخابات ریاست جمهوری دهم

دوست عزیزم سلام نظر به تغییر عنوان وب سایت ما از "انتخابات ریاست جمهوری آینده" به(( انتخابات ریاست جمهوری دهم)) از حضرتعالی تقاضا دارم جهت تصحیح تغیرات ایجاد شده در بخش لینک هایتان اقدام فرمایید. با امید موفقیت روز افزون برای شما مدیریت وب سایت مذکور

علی منفرد

اینو خودم گفتم : ( همیشه فراموش کردن دلیلی برای فراموش شدن می‌شه ) این‌جا جائیه که من همیشه با امید خوندن یه مطلب فوق‌العاده و یاد گرفتن یه چیز جدید واردش می‌شم ,‌ من مرگ رو دوست دارم , حداقل بیشتر از زندگی و اون‌قدری که از این دنیا می‌ترسم از مردن نمی‌ترسم و از اینکه روزی قراره جاودانه شویم خیلی خوشحالم

هم بازی

تا وقتی خیال می کردم گناهکار نیستم از مرگ هراسی نداشتم و زندگی رو با یاد مرگ سپری می کردم ولی حالا که بزرگتر شدم و گناهکار، نمی دونم چه جوری باید با مرگ روبه رو بشم، فقط اینو می دونم که مرگ هم یه نوع زندگیه. راستی، وقتی علی میگه می شه از اینجا خیلی چیزا یاد گرفت مطمئنم که درست میگه.

سلاله

سلام عزیزم ممنونم از حضورت . بی صبرانه منتظر آپ جدیدم شاد باشی گلم یاعلی [گل]