تو که نیستی تا ببینی ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تو نیستی تا ببینی روزها بدون تو چه دیر می گذرند.

چطور حرفهایم آنقدر ناگفته می مانند تا فراموشم می شود.

لحظه هایم را بدون تو می کشم. تا فقط رفته باشند.

تو نیستی و من درد دلهایم را به دیوار، به آسمان ،به خودم می گویم.

و روز به روز خسته تر و فرسوده تر می شوم از این واگویه های تمام نشدنی.

چقدر تنهام.

دنیا آن روزهایی بود که تو بودی وگرنه حالا، اینجا، بی تو این روزها چه حاصلی دارند جز دل دل زدنهای در هوای تو.

کاش بودی تا تمام این روزها را برایت بگویم. برایت بگویم(( چه اندازه تنهایی من بزرگ است))

تا بشنوی همه آنچه را که من این روزها تنها به دوش کشیدم.

کاش بودی تا با هم این غصه ها را می خوردیم.

اصلا اگر بودی مگر دیگر غصه ای هم بود؟!

کاش بودی.

اینجا،کنار من، شریک فکرهایم، بی حوصله گی هایم، لحظه های دلتنگیم.

 

تو که نیستی تا ببینی ... گریه های هر شب من

بی حضور عاشق تو چه عجیب گریه کردن....    

/ 7 نظر / 6 بازدید
Sina

و اگر از دوست خود جدا شدی، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد.

Sina

وقتی امواج سهمگین اندوه شما را احاطه می کند، با بینش درست به ژرفای دلهای خود توجه کنید. و اگر خوب تامل کنید، خواهید دید که در حقیقت امروز برای مفهومی اشک می ریزید که دیروز آن را مایهء شادیهای خود می دانستید. بگذارید من حقیقت را به شما بگویم: شادی و اندوه از هم جدا نمی شوند. آنها با هم می آیند و با هم می روند. اگر یکی از آنها بر سفرهء شما تنها بنشیند، فراموش نکنید که دوستش روی تخت شما به خواب رفته است.

Sina

منم حرفی بايد بزنم ؟ فکر کنم رسالت من شنيدن باشه . مگه نه ؟

Sina

راستی .... : ياد من باشد تنها هستم ...

پریوش

سلام و صد سلام...حرفهای جناب سينا را قبول دارم..و اينکه صب کن...تنهايتو قشنگ کنيد...بدرود

maryam

سلام.درسته.به نظر منم دنيا اون روزايی خوب و قشنگ بود و می شد بهش گفت دنيا که او بود!!!جدا چرا اين روزا هيچ دوستی برای دوستش نمی مونه؟؟؟راستی greenisland.persianblog.ir هم مال منه هاااا!ولی چون دوستان بی معرفت شدن و ...خيلی کم توش می نويسم.بهم يه سری بزنی خوشحال می شم.