رویای یک خواب

از همون وقتی که شناختمتون عاشقتون شدم. نه اشتباه کردم. شما رو هنوز نشناختم. خیلی راه دارم. اما عاشقتون شدم.

ار همون شبایی که بچه گانه بیدار می نشستم و به یادتون گریه می کردم. چقدر احیاهایم معصومانه بود توی اون مسجد قدیمی و کوچیک. چقدر این معصومیت رو دوست دارم.نور بباره به مزار اون کسی که منو توی اون شبا شریک کرد.

از همون وقتا بود که دیدم هر وقت اسمتون میاد قلبم هری می ریزه پائین. وقتی اسمتون رو می دیدم انگار زیباترین تصویر عالم رو می دیدم. بعدها فهمیدم که حروف اسمتون، زیباترین حروف خوشنویسیه.

بهتون می بالیدم. همه تلاشم رو می کردم تا یه کم، فقط یه کم شبیهتون باشم. می دونم که نشدم.

هیچ وقت توی دعاهام نتونستم به شما متوسل بشم. دلم می خواست فقط عاشقتون باشم.اما همیشه و هروقت که دلم می گرفت و عرصه بهم تنگ می شد،یادتون بودم.

مثل همین روزا. دلم می خواست یکی از همون بچه های کوفه بودم که توی کوچه دست می کشیدین سرشون و همبازیشون می شدین. دلم می خواست هر روز می دیدمتون و غبطه می خوردم به بزرگی و شکوهتون. به سادگی و کمالتون. به مهربونی و ایمانتون.

حالا هم دلم همینا رو می خواد. هرشب چشمامو می بندم و میبینم گوشه لباستون رو دستم گرفتم و اشکهام رو باهاش پاک می کنم. هرشب چشمامو می بندم و میبینم که آروم دست می کشین روی سرم و دلم آروم می گیره.

صورتتون رو نمی بینم اما دستهاتون مهربونه. اینو میبینم. گرمه. بهم چیزی نمی گین اما تصور کنارتون بودن یه دنیاست. با همین خوشم.

کاش به شب می اومدین به خوابم. باهاتون حرف می زدم و بلند بلند گریه می کردم. می گقتم همه نگقتنی ها رو. همه چیزایی رو که توی دلم تلنبار شده و هیچ کس نمی فهمه. همه روزای سختی رو که گذروندم. می گفتم و شما آرومم می کردین. می گفتم و شما دلداریم می دادین. اون وقت حتما اینی که مثل کوه روی قلبم سنگینی می کنه آب می شد. کاش می شد.

یا علی (ع) دلم به یادتون خوشه. منو به خاطر جسارتم ببخشین. آدمای کوچیک گاهی آرزوهای بزرگی دارن. منم یکی از همونا.شما به بزرگیتون ببخشین!

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
مریم

خواندی: « زیرِ باران باید رفت » و رفتی. از باران، بدم می‌آید دیگر!