پریدن

چه سرگذشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت

ولی به فکر پریدن بود


پ.ن: این شعرو دوست دارم. هم غمگینم می کنه. هم خوشحال. شاید واسه اینکه یادم میندازه یه روز باید پرید. باید رفت و اینکه این دنیا با همه سختی هاش یه روز واسه آدم تموم می شه.

/ 5 نظر / 13 بازدید
مریم

سلام عزیز دلم.... چه شعری بود، هم آدمو غمگین میکنه هم امیدوار... دلم برات یه ذره شده[ماچ]

مسیح علوی

کاش همه زندگی به سادگی نوشتن همین شعر بود.کاش همه اش در همین یک جمله آخر نوشته ات خلاصه می شد! کاش.... راستی چرا زندگی ما ایرانی ها تبدیل به مجموعه ای از کاش ها شده ؟ من می دونم تقصیر کیه ! شما چطور؟

م.آزاد

زندگی این روزها سخته..اما شاید بعد از هر سختی گشایشی باشه...شاید

elahe

سلام عزیز..شعر قشنگی بود با یه مطلب به روزم [لبخند]

علی منفرد

دلم واسه وبلاگم شديدا تنگ شده ،‌خيلي برام عزيز بود،‌ ميگن بايد براي رفع فيلتر برم و تعهد بدم اما با اينكه يكي از عزيزترين چيزايي بود كه داشتم و ازم گرفتنش هيچوقت تعهد نميدم كه در مورد كثافت كارياشون چيزي ننويسم ، هرجا بتونم مي نويسم . راستي سلام ، آمده ام كه سر نهم ...