سکوت

سکوت کرده ام... انگار یک چسب زده باشی روی دهانت.. ولی بشنوی، ببینی، بخوانی و فکر کنی و فکر کنی و فکر کنی..

هزار بار همه چیز را مرور کنی با خودت..مهم نیست اگر سرت از درد این همه فکر منفجر شود، مهم نیست اگر هزار بار هوس کنی چسب را برداری و حرف بزنی.مهم نیست. مهم این سکوت است که باید باشد..

باید هر از گاهی باشد تا به خودت برگردی. تا خودت را کمی بیشتر، فقط کمی ، بشناسی...باید سکوت کنی وگرنه همه فریادها بر سرت آوار می شود. تاوان همه وقت هایی که باید سکوت می کردی و نکردی!

پ.ن: این سکوت مرا ناشنیده مگیر...

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
نسیم

یگانه نارم...منم موافقم گاهی واقعا سکوت بهتر از هرچیزیه....هم به دلیل اینکه ممکنه اصلا واژه ها نتونن اون حسو بیان کنن یا اینکه آدم اصلا نتونه روی فهمیدن بی سوء تفاهم طرف مقابل حساب کنه...قربونت برم هلوی من...

زن سی ساله

این پست رو انگار که از دل من نوشتی . شاید باورت نشه که گاهی وقتها دلم میخواد فریاد بزنم و همه حرفهای نگفته را بازگو کنم ولی چکنم .......

مهران

سلام.موافقم باهات.سکوت چیز عجیبیه. با شعری بمناسبت شروع محرم بروزم.بیا