ما در عصر احتمال به سر می بریم!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در عصر شک و شاید.

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید.

در عصر قاطعیت تردید.

عصر جدید!

عصری که هیچ اصلی،

جز اصل احتمال ،یقینی نیست!

اما من،

بی نام ِ تو

حتی یک لحظه احتمال ندارم!

چشمان ِ تو،

عینُ الیقین ِمن.

قطعیت نگاه تو،

دین من است.

من از تو ناگزیرم.

من،

بی نام ِ ناگزیرِ تو می میرم!

 

*قیصر امین پور

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
پریوش

سلام و صد سلام...من هم شعرهای جناب امین پورا دوست دارم...اصلا از تمام شعرهای که از او و بی او بودن گفته میشه رو دوست دارم!...و برای ما این اصل وجود داره ...اونم دوست داشتن هم....بازم میام....مثله همیشه...دلشاد باشید و بدرود

محمد رضا

در کل شعر بسيار قشنگيه٬ البته بايد ديد مخاطب ارزش اين همه رو داره ولی در هر حال خوش به حالش ... (اگر هم طبق معمول برای آدم خاصی نيست و مثل هميشه به خاطر اينکه از اينگونه شعر خوشت مياد نوشتی اميدوارم که نوشته هات محقق شده باشه و به زودی بفهمی که اونی که لايق اين شعرت هست در کنارته.)

bahar&paria

منم قيصر امين پور رو خيلی دوست دارم با اينکه خيلی کم ازش شعر خوندم اما يه بار که تقريبا کوچيک بودم اين شعرشو مامانم برام خوند : پيش از اينها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها ............. خيلی روم تاثير گذاشت ...شعرش و اسمش تو وبلاگت منو ياد اون حس خوب انداخت مرسی / کنکورم که آخرايه اين ماه معلوم ميشه ديگه !!

نسترن

سلام خانومی گل.از شنبه تا حالا دلم کلی برات تنگ شده.شعر هم قشنگ بود باران همسلام می رسونه.