با تو تنهاترم

انجير کهن سر زندگيش را می گسترد.

زمين باران را صدا می زند.

گردش ماهی آب را می شيارد.

باد می گذرد،چلچله می چرخد و نگاه من گم می شود.

ماهی زنجيری آب است و من زنجيری رنج.

نگاهت خاک شدنی است،لبخندت پلاسيدنی است.

سايه را بر تو فرو افکنده ام،تا بت من شوی.

نزديک تو می آيم،بوی بيابان می شنوم.

به تو می رسم،

تنها می شوم!

کنار تو تنهاتر شده ام.

از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است.

از من تا من تو گسترده ای.

با تو برخوردم،به راز پرستش پيوستم.

از تو به راه افتادم،به جلوه رنج رسيدم.

و با اين همه ای شفاف!

و با اين همه ای شگرف!

مرا راهی از تو به در نيست.

زمين باران را صدا می زند ، من تو را .

پيکرت را زنجيری دستانم می سازم،تا زمان را زندانی کنم.

باد می دود و خاکستر تلاشم را می برد.

چلچله می چرخد.گردش ماهی آب را می شيارد.

فواره می جهد:

لحظه من پر می شود.

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
Sina

در ميان من و تو فاصله هاست ... گاه می انديشم ؛ ميتوانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری . تو توانايی بخشش داری . دستهای تو توانايی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد ...

maryam

سلام.ممنونم که به من سر زدی راستش من که ديگه دارم احساس پشيمونی می کنم از اينکه اون سد شکست و منم ...... کاش هیچ وقت هیچ کس به اینجایی که الان من هستم نرسه. موفق باشی.

Sina

لحظه من پر ميشود ... !!! اين جمله يهو به فکر انداختم ... که واقعا ما لحظه هامونو چطوری پر ميکنيم .

mohsendawoudi

متن بسيار زيبا اما در گفتن از يار ديگر منيتی وجود ندارد . منيت در وجود يار گم ميشود ... موفق باشی