روزهای یک ساله

یه وقتی بود که شکایت می کردم چقدر روزا زود می گذره، چقدر هفته ها زود سر میاد اما یه مدته که هر روز برام یه سال می گذره.

پر از تشویش، اضطراب، فکرای جورواجور و کابوس های مدام. کاش چشمامو ببندم و باز کنم ببینم چند ماه گذشته.

* چقدر این جمله آخر برام آشناست. کی نوشته بودمش... آهان ! خرداد پارسال.

/ 7 نظر / 18 بازدید
امیر

...و چه کار کنیم که بعضی روزها دوست داریم متوقف شود و برخی دیگر زودتر بگذرد ./ پیروز باشی

شهریار یار

خیلی وقت بود مثل همه نشده بودم و بی معرفت... گرفتاری و وقت نکردن توجیه هست در هر صورت... روزهای این روزهای من مثل برق و باد داره می گذره.. یک حس عجیب که میگه فلانی زندگی همینه روز به روز پیر شدن ..

مریم

گاهی اوقات روزها کشدار میشن بخصوص همین زمانهایی که آدم پره از تشویش و اضطراب.... امیدوارم حال و هوای دلت بهتر و بهتر بشه عزیز دلم... سلام یگانه جونم,[ماچ]

راحله

سلام عزیزم. خوبی یگانه جان؟ چرا آخه؟ ؟؟؟؟ چرا؟؟ به نظر من می دونی چیه؟ اینکه همیشه اینکه خوب باشی یا بد تا حد زیادی دست خودته. تو اگه بخوای می تونی فکرای منفی رو از خودت دور کنی و از این اضطرابت دور بشی. درسته که محیط روی آدم تاثیر داره ولی اراده هم مهمه....

سهم من

سلام . پست جدید نوشتم . خوشحال میشم بیای و بخونی

حسن

یگانه جان این نیز بگذرد.

نسیم

آآآآخ آره یگانه..... کابوس های مدام که خواب و بیداری سرشون نمی شه....