اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است.

دست سرنوشت، خون درد را

با گِلم سرشته است.

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن، جدا کنم؟

دفتر مرا

دستِ درد می زند ورق

شعر تازه‌ی مرا درد گفته است.

درد هم شنفته است.

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف من نیست.

درد، نام دیگر من است.

من چگونه خویش را صدا کنم؟!

* قیصر امین پور

 

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسترن مامان باران

قشنگ بود...از بابت معرفی سایت هم ممنون.راستی فردا 23 مهر تولد بارانه و ما با پست تولد در خدمتیم.[ماچ][بغل]

مریم

چطوری یگانه جون؟ پست جدید دارم...[گل] دارم دست از تنبلی بر میدارمااااااااااااااااا[چشمک]

بهار

برام دعا کن هر روز دعا می کنم که عاقل شم ولی نمی دونم چرا نمی شه کاش تو یه روز جای من بودی معنی حرف من می فهمیدی ولی هیچکس منو نمی فهمه

آفتاب

اولین گام گریز ناپذیر برای کسب آنچه در زندگی می خواهید این است که تصمیم بگیرید چه می خواهید . بن استاین یکی از دلایل اصلی که چرا اکثر مردم به آنچه می خواهند نمی رسند این است که اصلا تصمیم نگرفته اند چه می خواهند و آرزوهای خود را به صورت شفاف و با ذکر جزئیات کامل مشخص نکرده اند . [گل]به امید خوشبختی و موفقیت شما دوست بسیار گرامی و عرض خسته نباشید برای مدیریت این ویلاگ بسیار زیبا خوشحال می شم سری هم به من بزنید . متشکرم [گل]

حسین

خدایش بیامرزد که نه قیصریه را فروخت و نه قیصریت را ! شاد باشین و سربلند http://asr-e-roshangari.persianblog.ir

لحظه ای با من باش...

سلام چی شده یگانه ؟ پریشب خوابتو دیدم خیلی آشفته بودی الهی قربونت برم چی شده ؟ کاری از دست من بر میاد؟ به خدا خیلی برات دعا کردم انشاالله که خوب باشی انشاالله که دلت شاد باشه

نسترن مامان باران

قربون تمام مهربونی هان یگانه جونم...[ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][بغل][بغل][بغل][ماچ][بغل][بغل]