بازگشت

نفس می کشم. یه نفس عمیق و بعد به صفحه وبلاگ ۵ ساله ام نگاه می کنم که آروم آروم بار می شه و می بینمش.

سه هفته است این لحظه رو ندیدم. لحظه لود شدن رو. واسه همین یه نفس عمیق می کشم. فکر کنم دو تا نامه به پرشین بلاگ جواب داده و فیلتریگ به پایان رسیده.

دلم تنگ شده بود. مستاصل مونده بودم چی کار کنم با ۵ سال خاطره و دوست. کجا کوچ کنم.مگه می شه خاطره ها رو کوچ داد؟

فعلا هیچی جز ذوق زدگی ندارم بگم که همینم تو این روزا غنیمته.

اما یه شعر که این روزا خیلی دوستش دارم:

سلسله اشکانیان چشمانم منقرض نخواهد شد

 من از تبار آل مویه ام

* سینا بهمنش

 

پ.ن: خوشحالیم از رفع فیلتر به یه روز هم نکشید و دوباره کاسه همون کاسه و آش همون آش. واسه همین مجبور شدم یه تغییر تو آدرس وبلاگ بدم تا برگردم. فعلا چاره ای نیست جر همین راه های زیر زیرکی. تا ببینیم کی قراره خدا یه نگاهی هم به جنوب غربی قاره آسیا بندازه و فریاد ساکنان این گربه خسته و دلمرده رو بشنوه.

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانه ای ساخته ام پر عشق

سلام دیدم ازت خبری نیست خب باید حالتو میپرسیدم دور از تمام اتفاقایی که افتاده اما نه دور از حس و حالت از خدا برات آرامش میخوام چون برام عزیزی چون رگ و خونمون با هم یکیه [گل]

محمد

فردا کسی می گشاید، دروازه‌ی آسمان را دستی به گل می‌نشاند، پس کوچه‌های جهان را می‌آید آری سواری، سبز شقایق تباری من خواب دیدم –خودش بود- ، آن آبی بیکران را می افتد از آسمان سیب، بر خالی سفره‌هامان آنگاه تقسیم لبخند، این قحطی آب و نان را آی آنکه آبی ترینی، روح زمان و زمینی فانوس چشمم براه است، آدینه‌ی ناگهان را می بینمش ایستاده، پشت مه‌آلود جاده می‌پاشد از دورها آب، یک گنبد بی‌نشان را محمد حسین انصاری نژاد[گل] عزیزمهربان سلام عیدتان مبارک[لبخند]

حدیث نفس

یگانه عزیز سلام خوشحالم از بازگشت شما ! این آدرس جدید وبلاگ بنده است . به امید فرداهایی بهتر و روشنتر [گل]

مریم

من نمیدونم خدا چرا به ساکنان این قسمت از آسیا کاری نداره! جدی چرا یه نگاهی نمیندازه ببینه ما چی میگیم؟ م همیشه معتقد بودم و هستم که هیچ کار خدا بی حکمت نیست اما حکمت این نادیده گرفتنه شدن از طرفش رو واقعا نمی فهمم

محسن داودی

سلام باز امدی . امید که دیگه فیلتر نشه هیچ کس که قلم نباید قلم شه هیچ وقت . خوشحالم که می بینیمت باز

مریم

سلام... کجایی؟ فکر کردم رفع فیلتر بشی تند تند مینویسی این مدت رو جبران کنی[چشمک]

حسن

سلام.مبارکه.بدنامه ای دارم که مذدک در جریانه

سینا بهمنش

سلام ... ممنون از لطفتون... خودم هم از این شعر خوشم میاد ... فکر کنم مربوط به 15 سال پیش می شه ... ممنون از لطفتون

هم بازی

وااااااااااای چقدر خوشحال شدم از اومدنت ممنون که بهم خبر دادی.[گل] بابت همدردیت متشکرم، بازم می گم خیلی خوشحال شدم از اینکه می تونی دوباره بنویسی و از اون مهمتر اینکه هم بازی رو می خونی[لبخند]