دچار سرگيجه ام

سرگيجه ای ميان رفتن و ماندن

چونان ايستادن لب پرتگاه،

وسوسه رفتن و رها شدن.

يا نه ماندن ، ايستادن و مبارزه کردن.

ميان اين جدال بی حاصل،

زمزمه باد و چکاوک

به خواندنم وامی دارد

خواندن از تو و برای تو

...

و می خوانم

آرام آرام فراموش می کنم باز

هرآنچه را که مرا از ياد تو باز می داشته

حتی خودم را.

غرق می شوم، غرق می شوم

به وجد می آيم و می خواهم که از نو شروع کنم

با تو و برای تو

آغوشت را باز کن

باز به سوی تو آمدم! 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Sina

حتی آوايی از سینه ام برای خواندنت بر نمی آيد.

يه رهگذر

باز عندلبي آواي عشق سر ميدهد و سرمست ميسازد آخرين عشق كجا بود كه درفانوس ما تازه طلوع كرد .... قطعه قشنگي گفتي ... ادامه بده. راستي كد درخواستيت را برات eMail کردم اميدوارم بتوانی ازش استفاده کنی

na30m

سلام يگانه جون خوبی؟بلاخره پيدات کردم!!!شعرت خيلی قشنگ بود رو هم رفته وبلاگت عالی شده بازم بهت سر می زنم ايميل يادت نره.

Sina

آغوشت را باز کن ....

passat

همه به سوی او باز ميگرديم

adel

سلام .. وبلاگتون جالب وجذاب هست .. راستی من تازه آپ دیت کردم .. حتما سری بزنید خوشحال میشیم.. بانمک(چشمک)شاد و سرافراز باشید)خنده+بای)...