هجرت

*‌آنان که هنگام مرگ و قبض روح، فرشتگان از آنها باز پرسند که در چه کار بودید، پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند آیا زمین خداپهناور نبود که در آن سفر کنید

سوره نسا آیه 97

کلاس زبان ها پر شده از شاگردای جدید. همه از رفتن حرف می زنن. از اینکه باید چمدان ها را بست و هجرت کرد به امید زندگی بهتر و آرام تر. پول ها سر انگشتی حساب می شن، موسسه های مهاجرت پر و خالی می شن از کسایی که فکر جلای وطن زده به سرشون. با این امید که هر جا خوش باشی همون جا وطنته.

تازه شنیدم که یکی از دوستای دانشگاه چند هفته پیش مسافر آمریکا شده.

به همشون حق می دم، همشون رو می فهمم و دعا می کنم که زندگی بهتری داشته باشن. اما پای خودم که وسط میاد عقب می کشم.

بعد از جریانات اخیر حرف رفتن جدی مطرح می شد اما من...

ترس غریبی دارم از این کار. دانشجو که بودم بدم نمی اومد که موقعیتی برای ادامه تحصیل پیدا بشه و برم اما حالا حتی با فکر یه زندگی رویایی اون ور آب هم ، دلم غنج نمی ره. عوضش وحشت همه وجودمو می گیره. چیزی توی دلم می ریزه پائین. سرد می شم و می گم نه !نه!

فکر دوری از خانواده که حداقل 3 ، 4 سالی باید بی خیال دیدنشون بشی و تصور ندیدن ایران دیوونه ام می کنه. با همه بدی هاش عاشق اینجام.

از تصور اینکه جایی برم که همه دور و برم به زبون دیگه ای حرف می زنن، روانم رو می ریزه به هم. نگین زبون یاد می گیری چون هرچی هم یاد بگیری عمق وجودت به زبون مادری فریاد می زنه. فکر می کنم اگه یه وقت عصبانی بشم و به زبون خودم سر یکی داد بزنم، می فهمه؟

نمی تونم. نمی تونم سعی کنم مثل آدمای دیگه اون سر دنیا رفتار کنم، زندگی کنم و بگم که خوشم. شاید هم سنم داره می ره بالا و دیگه محتاط شدن آغاز شده. به قول قیصر:

فرصت برای حادثه از دست رفته است

از ما گذشته است که کاری کنیم، کاری که دیگران نتوانند


پ.ن: دعای خیر در این ماه خدا ، بدرقه راه همه کسانی که تردید هایشان را کنار گذاشتند، چمدان ها رابستند و هجرت کردند.

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی منفرد

آمده‌ام که سر نهم ... سلام چه شود که همیشه فراریست که بر قرارمان غالب , اما به کجا چنین شتابان که من از این آبم و این خاکم و این باد .

زینب

سلام یگانه جان. موقعیتی پیش بیاد ما هم می ریم ... شاید باید چند سالی از عشق خانواده و بوی وطن گذشت تا بشه کارهای بهتری کرد ... [گل]

معلم تنها

بنویس خاطرات اینده را و مقدر کن احتمال دیدارمان را در قیامتی نزدیک طوری که هیچ یادم نیامده باشد طوری که هیچ یادت نیامده باشد بنویس نام کوچکم را بزرگ درست کنار نام خودت و در خاطرات اینده مصور کن آفتاب بمانی رویا زرین[لبخند]

سکوت

این شبا بزرگترين ، شريف ترين ، پرارج ترين و پررمز و رازترين شبها در گردونه زمان است . یادت نره برام دعا کنی[گل]

علی منفرد

آمده‌ام که سر نهم و باز هم سلام یک قدم آن ور تر از این خاک چه کنیم ؟!