فرشته های کودکی

یادمه بچه که بودم بهم گفته بودن دو تا فرشته همیشه با آدم هستند . یکی رو شونه چپ و اون یکی روی شونه راستش.  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یادمه چقدر مواظبشون بودم. موقعی که می خواستم کیف مدرسه ام رو بندازم روی دوشم کلی دقت می کردم تا نکنه بند کیفم بگیره به بال فرشته هام.

یادش بخیر هر وقت کار بدی می کردم نگام می افتاد روی شونه چپم و مطمئن بودم که الان فرشته ام داره با عصبانیت کارم روتوی دفترش که یه هوا از خودش بزرگتر بود می نویسه.

موقعی هم که کار خوبی می کردم لبخند فرشته ام رو روی شونه راستم حس می کردم.

یادمه جفتشون رو خیلی دوست داشتم .خیلی .

اما از بخت بد بزرگ شدم. اینقدر بزرگ که یادم رفت هنوزم دو تا فرشته روی شونه هام نشستن.  اصلا مدتها بود که تموم قضیه از یادم رفته بود. تا اینکه چند وقت پیش همه اون روزای بچگی اومد جلوی چشمم.

دلم برای خودم و برای فرشته هام سوخت. چرا همه این روزا اصلا یادشون نیفتاده بودم؟ چرا همه اون موقعها که کار بدی می کردم ، نگاه پر از غصه فرشته دست چپی رو ندیده بودم ؟ یا لبخند های فرشته دست راستی رو؟!

یهو دلم شد پر از غصه. آخه آدم اینهمه از خودش دور می شه!

حالا از اون روز سعی می کنم بیشتر به فکر فرشته هام باشم. گرچه اون صفای کودکی دیگه بر نمی گرده. گرچه دیگه هر کاری می کنم فرشته هامو به چشم نمی بینم. اما مطمئنم که هستن.

از فرشته های شما چه خبر؟

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
احسان

سلام..مرسی که که لطف کرده بوديد نظر گذاشته بودين برام...موفق باشيد و سلامت

Sina

فرشته های مامور خدا ... خيلی ساله که ازشون بی خبرم ؛ شايد بيش از ۱۰ سال

maryam

سلام.ممنون که بهم سر زده بودی.راستش در جواب سوالت هم فقط می تونم بگم من انتظار نداشتم برام کاری بکنه اما انتظار هم نداشتم که به اينجا برسيم.کاش هيچ کدوم از ما حال و هوای بچگی را از ياد نبره.پاکی و صداقت و وفاداری يه بچه را هيچ کس نداره.ولی خوب منم مطمئنم اون فرشتهی سمت راستی هميشه بيکار نبوده و به حرمت اون دقايقی که می نوشته برام يه کاری می کنه.موفق باشی.

raha

salam khanomi mersi azizam ke sar zadii....age har kodom az ma in mozo ro yademon bod va behesh ahamyiat midadim shiad donya behtar az inha bood shad bashiiiiiii khanom gol khoshhal misham bazam bebinamet....

مهران .:. |\| \-/ \| |-| -َِ| \/\/

چقدر بچگی قشنگه... مگه نه؟ کاش ميشد هميشه کوچيک مي مونديم، حداقل خیلی چیزا رو فراموش نمی کردیم، یا خیلی حرفامون رو میزدیم، خیلی کارا میکردیم اگه هم به کسی بر میخورد میذاشت به حساب بچگیمون، اگه عاشق! میشدیمو کسی رو دوست داشتیم راس راسکی بود... اگه اشتباه میکردیم، زودی معذرت میخواستیمو جبرانش میکردیم...یادته! چه راحت گریه میکردیم... ولی حالا به قول تو فرشته هامون رو هم از یاد بردیم...

حامد

آره راس ميگی .... خيلی وقته که سراغی ازشون نگرفتيم.کاشکی فرشته سمت چپی مدادش بشکنه،يا جوهر خودکارش تموم بشه،ولی افسوس که با اين چيزا نمی نويسه.کاشکی ميشد زندگی رو هم مثل چيزای تو کامپيوتر Save كرد يا Reset اش كرد. زيبايی دنيا فقط تو دوران کودکيه بعد از اون.....