زنده باد وبلاگ

هر از گاهی میام و آرشیو وبلاگمو زیر و رو می کنم. گاهی تعجب می کنم از چیزایی که نوشتم. می گم یعنی من بودم. گاهی یاد خاطره های خوب و بدم می افتم. یاد دوستایی که دیگه ازشون خبر ندارم و خیلی چیزا. 

نمی دونم چی باعث می شه بعد از این همه سال ( فکر کنم 7 سال شد) اینجا رو نگه داشتم. وقتی دیگه وبلاگ از رونق افتاده و جاش رو فیس بوک و پلاس و گودر خدابیامرز گرفتن. وقتی خیلی دوستای قدیم سال به سال وبلاگشون به روز نمی شه. وقتی دیگه خبری از اون جو دوست داشتنی و بی ریا و گرم وبلاگی نیست.

ولی می دونم هیچ وقت هیچ جا اندازه این وبلاگ احساس راحتی نکردم. هنوز وقتی پست هام و کامنتای دوستامو می خونم یه حس گرم جریان پیدا می کنه توی تموم ذهن و بدنم. 

با اینکه گودر رو خیلی دوست داشتم و هنوزم بابت نبودنش ناراحتم ولی اونم جای وبلاگم رو برام نگرفت. واسه همین جرات نکردم برم از اینجا، ببندمش یا کلا بی خیالش بشم و ولش کنم به امان خدا.

دلم خوشه به همین سر زدن های گاه و بی گاه ، پست های یهویی و زیر و رو کردن آرشیوی که حالا شده آیینه خودم. آیینه کسی که 7 سال از عمرش توی این وبلاگ ثبت شده. با همه خوبی ها و بدی هاش. 

پس زنده باد وبلاگ!

/ 8 نظر / 11 بازدید
مریم

دارم سعی میکنم یه داستان بنویسم میشه بیاین وبلاگم و بخونیدش؟

مریم

چه آدم مغروری[دلشکسته]

آزاده

زنده باد یگانه هورااااااااااااااااا

آزاده

زنده باد یگانه هورااااااااااااااااا

مرتضی

همین که گاه گاهی هم بهش سر بزنید باز هم خوب است ولی هیچگاه به فکر تعطیل کردنش نباشید.[لبخند][گل]

نسیم

چه جالب یگانه جونم...دقیقا منم امروز داشتم به همین موضوع فکر می کردم...

محسن داودی

سلام . دقیقا برخورد منم با وبلاگ خودم ازهمین جنس است که می گویی ، اما باز این ظرف ها روزی لبریز خواهد شد و این وبلاگهای سوت و کور امروز روزی باز به روز خواهد شد و باز و باز و باز دوستان گرد هم خواهند آمد .