ایستگاه

 

قطار می رود...

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سال های سال 

 در انتظار تو                                     

کنار این قطار رفته ایستاده ام

 و هم چنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام ...

 

  • قیصر امین پور
/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

چقدر از اینکه دوباره پیدات کردم خوشحالم یگانه جان....اون زمان تنها کسی بودی که خیلی مرتب بهت سر می زدم...امیدوارم مثل قبل و حتی نزدیکتر بشیم. من چقدر این شعر رو دوست دارم...چقدر باهاش خاطره دارم

نسترن

یه وقتا سکوت کردن و تحمل کردن خیلی بهتره...اما نه همیشه.یه جایی می شه که بر می گردی و نگاه می کنی می بینی چه خوب شد فلان جا ساکت نشستی و نذاشتی حقت و بخورن.البته می دونم شاید منظورت حق و اینا نباشه کلی گفتم.راستی یگانه جون تو خبر نداری باران چه آتیشی شده دیگه آروم نیست.دلمون می خواد بیایم دیدنتون.هر وقت آمادگش و داشتی بگو.هماهنگی از شما.[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل]

نظربازی

خسرو هم رفت مانند قیصر

ندا

من هم این شعر رو خیلی دوست دارم

ندا

من هم این شعر رو خیلی دوست دارم