یادم رفت برای مطلب قبليم يه جمله رو از مارک تواين بنويسم:

اگر انسان ،انسان را می آفريد از آفريده خودش خجالت می کشيد.

قشنگ بود نه؟ فکر کنم خيلی شبيه زندگی الان ماست. بعضی موقعها فکر می کنم خدا از دستمون واقعا خسته شده. ما چی کار می کنيم جز دروغ، غيبت،جنگ، دوبهم زنی و ....

به چه صفات قشنگی آراسته شديم. وقتی به اين چيزها فکر می کنم آرزو می کنم هر چه زودتر برم پيشش . می دونم خودم از همه بدترم و اونجا زندگی همچين خوبی هم در انتظارم نيست.اما بالاخره هرچی بيشتر بمونم گناهام زيادتر می شه و از طرفی همه خشم خدا می ارزه به تمام مثلا خوبيهای آدما.اگر اون خشم بگيره خداست اما ما چی که امر بهمون مشتبه شده کاره ای هستيم و می تونيم هر کاری دوست داريم بکنيم زور بگيم،خيانت کنيم، دشمنی کنيم .

خودمم دوست ندارم اينطوری فکر کنم اما بعضی موقعها به خودم می گم تا کی بايد خودتو گول بزنی. اينه اون دنيايی که داری توش زندگی می کنی و اينقدر محکم بهش چسبيدی.

وای خدا...  

/ 7 نظر / 5 بازدید
magi

از اينکه به ما سرزدی ممنون.راستی من هم بهمنی هستم و هم رنگ آبی را دوست دارم ولی رنگ مورد علاقه‌ام زرد است.در ضمن پسر خوب من اگه نظری برای زندگی داشتم که دست به دامن شماها نمی‌شدم.باز هم به ما سر بزن.

magi

salam man age nazari dashtam ke dast be daman shomaha nemeshodam rastı man ham bahmanı hastam vah rang abı ra dost daram veblog khobı dari

Sina

يگانه ... سلام ! خوب اين حرفا که خيلی وقتا به ذهن من مياد ولی بعد ميبينم نه ! هنوزم اين انسان قابل احسنت گفتن ... وقتی کسانی رو در اوج کمال ميبينم و کسانی رو در عمق پستی و رذالت ؛ اونوقته که به استادی خدا شک نميکنم ؛ البته راستش خيلی وقتا بهش قر ميزنم ولی وقتی دو دو تا چهارتا ميکنم ميبينم که شايد ..... بگذريم منو سننه که بخوام تو کار اون فضولی کنم .... اين احساس پوچی به منم خيلی وقتا دست داده ... ولی يگانه وقتی فکر کنی که خدا تو رو برای چی آفريده و به يه سری انسانهای کامل شده نگاه کنی .... ميبينی که تا وقتی اين ظرفيت تويوجود انسان هست پس بايد ولقعا افتخار کرد که انسانيم و اميدوار باشيم برای نزديکی بهاون مرحله .... ( البته گاهی با خودم خيلی کلنجار ميرم که اينا شعاره ؛ ولی خوب با اينکه من گاهی از زيرش درميرم ولی واقعيته .)

Sina

راستی تلفنم ديگه قطع شده ؛ نميدونم که وضعيت نت اومدنم از اين به بعد چی بشه .

مهرنوش

يگانه جان.خيلی لطيف و با احساس می نويسی.حق مطلب رو ادا می کنی.از اينکه به من سر زدی ممنونم. موفق باشی.اهورای پاک نگهدارت

مخلص

۱- اينه اون دنيايی که داری توش زندگی می کنی... ۲- اينه اون دنيايی که برای خودت درست کردی... ۳- خيلی راحت می‌شه جای جمله اول و دومو عوض کرد... مخلص.

farinaz

ميدونی با خوندن اين مطلبت ياد يک مجسمه ای افتادم که تو کلاس هنر درست کرده بودم. اين شکلی بود که يک جعبه(چوبی) بود. اين جعبه هم سوراخهای زيادی داشت که ازشون ميشد داخل جعبه رو ديد. اما از هر سوراخی که نگاه ميکردی همه اش سياهی ميديدی. فقط يک کدوم از اين سوراخها بودن که وقتی ازشون نگاه ميکردی ميتونستی عکس زيبايی که توی اين جعبه کشيده شده بود رو ببينی. اسم اين کارم رو گذاشته بودم جعبه زندگی. و فکر هم ميکنم فقط بايد بگردی و اون بعد (=ديدگاه) رو پيدا کنی تا بتونی زيباييهای زندگی رو ببينی. قربونت فری ناز