زلزله

یه بار دیگه لرزید. زمین زیر پامون در رفت. کابوس همیشگی تکرار شد.

کابوس زلزله هیچ وقت دست از سرم بر نداشته. نشسته بودم روی مبل که دیدم مثل ننو داره تکون می خوره و تا دویدم همه چی تموم شد اما من بی حال افتادم. هنوز دست و پام ضعف می ره از این ترس.

تا ساعت ٢ هم بیدار بودیم و اینقدر سایتا رو زیر و رو کردیم و اخبار دیدیم تا خسته شدیم و با یه کوله آماده جلوی در، خوابیدیم.سحر هنوز ترس باهام بود و گریه امونم نمی داد.

ترسش دست از سرم بر نمی داره. از زلزله چند سال پیش که مجبورمون کرد شب رو توی بلوار جلوی خونه بخوابیم، همینطوریم. با هر صدا  و تکون از جا می پرم.

ترس از مرگ نیست. مرگ خوبه دوستش دارم. ترسم از موندنه. ترسم از اینه که من زنده بمونم و ببینم همه چی خراب شده. هیچ کس نیست. من تنهام. واااااای فکرش دیوونه ام می کنه.

بارها تصویر تهران نابود شده رو جلوی چشمم مجسم کردم . وایساده بودم وسط یه عالمه خرابی. سیمان و بتون.

خشم طبیعتی که می تونه همه چیزو از بین ببره. هرچی داشتی. دیگه چیزی نیست که براش فکر کنی. باید همه چیزو از اول بسازی. اگه بتونی. هرچند که خیلی چیزا هیچ وقت ساخته نمی شن و بر نمی گردن.

دوست ندارم بازمانده باشم. می ترسم. خدایا اگه زلزله تهران میاد منو توی لیست مرده ها بذار لطفا! خواهش می کنم....

/ 1 نظر / 4 بازدید
م.

می دونی که خدا تو قرآن گفته ما زمین را زیر پای قومی که در راه اصلاح امورشان قدم بر دارند نمی لرزانیم...شدیدا ایمان دارم زمین زیر پای بندگان خوبش نمی لرزد،زمین زیر پای مادر سهراب نمی لرزد،زمین زیر پای جنبش سبز نمی لرزد