دلم گرفته، راضیم به آرزوهای محال

دیروز خیلی از احساسات انسانی ام رو یک جا داشتم. شعف، دلتنگی، بهت و حتی خشم.

دیروز بعد از چند سال به جایی سر زدم که یکی از زیباترین و بهترین دوران زندگیم رو اونجا گذروندم. دانشکده کوچیک و باصفایی که 4 سال توش یاد گرفتم، فریاد زدم، گریه کردم و آدم دیگه ای شدم.

چند ماهی بعد از تموم شدن درسم به دانشکده رفته بودم به هوای دیدن دوستایی که هنوز درسشون تموم نشده بود. اما وقتی اونا هم رفتن دیگه نتونستم برم اونجا. یه جور احساس غربت می کردم. حس می کردم وقتی وارد دانشکده بشم و ببینم برخلاف روزای تحصیل هیچ کس رو نمی شناسم که باهاش سلام و علیک کنم، بخندم و از دیدنش خوشحال بشم، نمی تونم جلوی اشکام رو بگیرم.

اما دیروز سیمای عزیز سبب خیر شد و بعد از 4 سال دیدارم با دانشکده تازه شد.

لحظه ای که وارد دانشکده شدم همراه بغضی غریب، خاطرات 4 سال رو یک دفعه جلوی چشمام دیدم. دیدم همون یگانه 20 ساله ام که با شوق دیدن دوستاش و نفس کشیدن در هوای تازه ای که نصیبش شده بود، می اومد دانشکده.

دیوارهای دانشکده با همه تغییراتش باهام حرف می زدن. کتابخونه، کلاس ها ، راهروها و حیاط پر خاطره.

یاد تموم دوستام افتادم، روزای تلخ و شیرینی که با هم گذروندیم. دلم تنگ شد واسه همه اون روزا. واسه بی خیال درس خوندن ها، واسه دغدغه های سیاسی مون، واسه توی حیاط و کتابخونه نشتن ها، خاطره تعریف کردن ها، کلاس های درس و شیطنت هاش و استادایی که خیلی هاشون با وضع جدید از دانشگاه رفتن.

خشمگین شدم از تغییراتی که توی دانشکده ما افتاده بود. از آزادی به کجا رسیده بود.

دور حیاط درخت هایی بود که وقتی ما قبول شدیم نهال بودن و کوچیک. اما دیروز دیدم درخت ها چطور بزرگ شدن و چه سایه ای انداختن روی سر بچه ها.

با همه وجودم گذر زمان رو حس کردم. اون درختا من بودم، همه دوستام بودن که حالا بزرگ شده بودن. چقدر غافل بودم از سال هایی که گذشته.

دلم خواست یه لحظه ، فقط یه لحظه برگردم به اون زمان . فقط یه لحظه...

پ.ن 1: ممنونم سیما برای بردنم به روزای خاطره، برای بعد از ظهری که انگار جزو زندگیم نبود و وقت اضافه ای بود هدیه خدا. ممنون

پ.ن 2: دوست دارم آهنگ «متل قو» رضا یزدانی گوش کنم. « دلم گرفته راضیم به آرزوهای محال ....»

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله

میسی عسیسم[ماچ][ماچ][ماچ][گل] آره بده که آدم دلش برای خودش تنگ شه.ایشالله هیچ موقع غم نداشته باشی

محسن داودی

سلام . خوبی یگانه خانوم ؟ ممنون که می ایی گاهی ..

آرمان آریایی

سلام..دانشگاه برام دوران خوبی بود اما آنچنان دلم تنگ نشده چون سقف آتشسوزی و شیطنت رو داشتم و اگر برگردم احتمالا کار بیشتری نمیکنم..جز بعضی خواسته ها که بهشون نرسیدم و بعد معلوم شد مصلحتی بوده..هر دوره ای تو همون بازه زمانیش قشنگه دیگه[گل]... به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا

مریم

سلام عزيزم! چطوري؟ نه من چنين حرفي نميزنم! منطق ميگه كار درستي كردي رفتي پيش دوستت و تجديد خاطره اي كردين[ماچ] حتما ميگم/ چشم[ماچ]

هم بازی

آخی طفلی، امیدوارم زود خوب بشن با اینکه اینهمه درگیری و باز تولدمو تبریک گفتی یه دنیا می ارزه از اون مهمتر اینه که چقدر دقتت زیاد بوده برای دیدن مشخصات ممنونم یگانه عزیز بدرود [گل]

راحله

سلام یگانه جونم.خوبی عزیزم؟چی کارا می کنی؟هنوز حس خوبت پا برجاست؟!

سیما

سلام خوبی؟ یه سر بیا [لبخند]

آزاده

سلام دوستم امیدوارم خوبه خوب باشی بابا اون قدر سر خودت رو شلوغ کردی که نگو دلم برات تنگ شده امیدوارم شاد و موفق باشی هرجا که هستی