خسته ام

از زندگی از اینهمه تکرار خسته ام! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام!

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه،

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام!

دل خسته سوی خانه تن ِ خسته می کشم،

دیگر از حصار دل آزار خسته ام!

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود،

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام!

خسته ام!

تنها و دل گرفته ،بیزار و بی امید،

از حال من نپرس که بسیار خسته ام!

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
محسن داودی

سلام .. يک پست اضطراری .. به وبلاگ با ما يگانه باش سری بزنيد

محسن داودی

غزل قشنگی را انتخاب کرده ايد ... آفرين ... فکر ميکنم از محمد علی بهمنی باشد .. به هر حال از انتخابتان معلوم است که غزل را خوب ميشناسيد .. موفق باشيد