برج خاموشان

تو پست قبلی روی توضیح عکسا نوشتم که داستان دخمه رو تعریف می کنم و حالا الوعده وفا!

دخمه یه جور محل دفن مردگان زرتشتی است. البته الان در ایران این رسم انجام نمی شه و زرتشتی ها هم مردگانشون رو توی قبرستان دفن می کنند اما هنوز در کشور هند که تعداد زیادی از مهاجران زرتشتی ایرانی اونجا هستن و به پارسیان هند معروفن، این رسم ادامه داره و نمونه های دخمه رو می شه دید.

اما دخمه یزد که به برج خاموشان هم مشهوره دیگه فقط یه محل توریستیه. اتفاقی که شاید تا ۴٠ سال پیش یه رویا بود. در واقع هیچ کس حتی خود زرتشتی ها به جز کسی که مسئول دخمه بود، حق ورود به داخل اون رو نداشت.

برای اینکه زرتشتی ها چرا مردگانشون رو اونجا می گذاشتن،دو دلیل وجود داره و مطرح می شه. عده ای می گن به دلیل احترام زرتشتی ها به ۴ عنصر اصلی که یکیش خاکه، اونها مرده ها داخل خاک نمی گذاشتن تا آلوده اش نکنه اما لیدر تور ما می گفت که زرتشتی ها هم مردگان رو دفن می کردن تا زمانی که در ایران دوران یخبندان آغاز شد و دیگه نتونستن زمین رو بکنند و این راه رو پیدا کردن.

ساختمان دخمه یه استوانه است که محلشون به دقت و با شرایط زیادی تعیین می شد. اینکه از شهر دور باشن و باد از اون سمت به شهر نوزه که آلودگی مرده ها رو به شهر بیاره. مغناطیس محل هم مهم بود.

اونها برای ساخت این بنا زیر اون رو مثل یک پی می کندند و درونش زنجیر بلندی می گذاشتن. بعد دو سر زنجیر رو بیرون می ذاشتن و وقتی دیوار ساخته شد، این دو سر زنجیر با میخ پائین دیوار محکم می شد که البته علت جالبی هم داره که می گم.

وقتی کسی می مرد اول حمال ها اون رو از شهر به دخمه می آوردن. این حمال ها در حمام های کوچکی که پائین دخمه است باید دوش می گرفتن و بدون اون حق ورود به شهر رو نداشتن.

مرده در اتاق کوچکی به نام «سگ دید» گذاشته می شد. یه سگ تربیت شده از خانواده ای خاص اونجا بود که مردن فرد رو تائید می کرد. راهی بود برای اینکه کسانی که سکته کردن و نمردن مشخص بشن. «سالار» و «کمک سالار» که متولی دخمه بودن، تیکه نونی روی سینه مرده می گذاشتن و اگر سگ نون رو برمی داشت،یعنی فرد مرده بود و اگر بر نمی داشت یعنی هنوز زنده بود. در واقع سگ تربیت شده این مسئله رو حس می کرد.

وقتی مردن فرد تائید می شد، اون رو به داخل دخمه می بردن . داخل دخمه مسطحه که از سنگ ساخته شده و وسطش گودالی است که به اون «اَستودان» که همون استخوان دان هست، می گن.

بعد از خواندن دعا، مرده رو روی سکو ها می گذاشتن تا عمل تجزیه انجام بشه .سه عامل در تجزیه موثر بود. آفتاب، لاشخورها و زنجیرهایی که گفتم.در واقع بین این زنجیر ها که روبه روی هم از دیوار بیرون اومده بود، مغناطیسی ایجاد می شد که مرده رو تجزیه می کرد.

بعد از تجزیه کامل، استخوان ها رو داخل استودان می ریختن، سکو رو با تیزاب می شستن و از اون تیزاب در گودال هم می ریختن تا استخوان ها هم از بین بره و به این ترتیب آلودگی باقی نمونه.

داستان شگفت انگیزیه.

لیدر تور ما می گفت که تا ٣٠ سال پیش زرتشتی ها به این شکل مرده هاشون رو دفن می کردن اما گویا دو نفر به شکلی به دخمه راه پیدا می کنن و از اونجا عکس می گیرن و منتشر می کنن که باعث اعتراض  و ایجاد جو بدی علیه زرتشتی ها می شه و به این ترتیب دیگه این کار رو ترک می کنن.

اما چند شب پیش در برنامه سفرنامه صادق صبا در شبکه بی بی سی دیدم که عامل متوقف شدن این کار رو که ۴۵ سال پیش بوده، کم شدن لاشخورها به دلیل گسترش شهر نشینی، اعلام می کرد.

اینم چند تا عکس از دخمه. توضیح هم روی عکسا هست:

 

نمایی از دخمه از دور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داخل دخمه: سکو و اَستودان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داخل گودال یا همون اَستودان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا پائین دخمه است. هر خانواده ساختمانی اینجا می ساخته و وقتی کسیشون می مرده تا موقعی که مراسم در دخمه انجام بشه، اینجا می نشستن و عزاداری می کردن. یه جور ختم که بهش می گن پُرسه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

/ 13 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام عزیزم! اول ممنون بابت لطفت![بغل] آشنایی با تو یکی از بزرگترین شانسها من توی زندگیم هستش! عجب حکایتیه ها! و چه جالب که همه جوره فکر میکردن که چطور عمل کنن تا آلودگی به شهر نرسه! واقعا کاش سر از خاک بیرون بیارن ببینن که....[چشمک]

نسیم

سلام یگانه جون سال نو مبارک! چطوری؟ یه چیز جالب رو میدونی؟ اینکه قدیمی ترین استودان دنیا فقط یک ساعت از تو فاصه داره؟‌ اتفاقا پارسال آزیتا (دکتر رجبی رو که یادته؟) ما رو برد اونجا! استودان شهر ری قدیمی تر از یزده و دسترسی بهش هم آسون. توی جاده ی بی بی شهربانو ئه! یه چیز جالب دیگه!‌ توی استودان فقط اشراف دفن میشدند و استخوان هاشون توی پارچه های زربافت پیچیده میشده که آزیتا میگفت ژارچه ها بعد ها به سرقت رفته. در ضمن اسم اون ستون هم که توش مرده وصل میشده که لاشخور ها بخورند منار هست (یعنی مکان آتش) و معتقد بودند اگر اول چشم راست رو لاشخوره دربیاره مرده آمرزیده میشه اگر چپ رو دربیاره نمیشه! جالبه نه؟ [نیشخند]

حسن

سلام یگانه جان.ممنون برای عکسهای زیبا.برنامه ی قطب اگر به امید خدا اسژانسر ژیدا کنیم در تابستان خواهد بود.به مسیح جان سلام برسان

هم بازی

درود بر یگانه عزیز ممنونم از اظهار نظرتون، شعر واقعاَ قشنگیه ولی دقت کنین که شاعرش من نیستم. یگانه عزیز، خیلی خوبه که دوستایی مثل شما قدر همچین شعرایی رو میدونن.

مسیح(ع)

سلام...معلومه حواس تو از من جمع تر بوده....چون من یادم نبود و یعنی اصلا نشنیده بودم که این دخمه به برج خاموشان هم معروفه ! به نظر شما حواس من کجا بوده ؟ میگم . به اون موتوریه که اونجا میپلکید ...که نکنه کیف زنهای قبیله (!) رو بزنه ! عجب آدم فداکاریم من ! از اطلاعات خوبی که دادی ممنون.....این هم از دردسرهای مرد بودنه دیگه !!

آرمان آریایی

سلام..خیلی جالب و خوندنی بود واسم..ممنون از این اطلاعات..مخصوصا نحوه تشخیص مردن طرف!...به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا

غزلسرا

سلام گرامی وبلاگ وزینی دارید اگر مایل به تبادل لینک هستید من را با نام غزلکده لینک کرده (البته اگه شعرای منو قابل بدونی)و خبرم کنید تا شما را با نام انتخابی تان لینک کنم.[گل]

غزلسرا

سلام گرامی وبلاگ وزینی دارید اگر مایل به تبادل لینک هستید من را با نام غزلکده لینک کرده (البته اگه شعرای منو قابل بدونی)و خبرم کنید تا شما را با نام انتخابی تان لینک کنم.[گل]

محمد

سلااااااااااااااااااام صبح شنبه اول هفته و بهاریت یه خیر رو شادی امیدوارم هفته خوبی شروع کرده باشی تن تشنه مثل خورشيد بي سرزمينتر از باد کولي تر از ترانه بي پرده مثل فرياد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از هميشه با من بخون دوباره مطلب جالبی هم نوشتی به منم سری بزنی ضرر نمیکنی والا[چشمک] همیشه شاداب و بهاری باشی عزیزم[بوسه][گل]