غریق

دستم رو دراز می کنم. می خوام به جایی وصل بشم تا بمونم. اما هیچی نیست.

این کابوس آشفته منه. مثل غریقی شدم که دستش رو حتی به یه شاخه خشکیده و لرزون هم می گیره اما اون شاخه هم رهاش می کنه و دوباره می افته توی رودخانه خروشانی که معلوم نیست مقصدش کجاست.

تنم خسته است از هجوم آب های خروشان. زخمیه از سنگایی که سر راهش بودن و هستن. تا دورها نه ساحلی هست و نه کسی که بشه از چشماش خوند می تونه نجاتم بده.

باید خودمو بسپرم به این آب های بی رحم تا یه روز تکه تکه ام کنه و یه جای دور به ساحلی برسونه که دیگه نیازی بهش ندارم. من مدت ها پیش به ساحل نیاز داشتم.

نه فریادم به جایی می رسه و نه کسی می فهمه که این آدم وسط رودخونه شنا نمی کنه، داره غرق می شه. برام دست تکون می دن و شادی می کنن و اشک های من وسط آب ها گم می شه.

منتظرم. منتظرم. مثل همه روزا و سالهایی که گذشت. می دونم که این انتظار به جایی نمی رسه.

* تقدیم به خدایی که مدت هاست چشمش رو به روی من و گوششو رو به حرفام بسته.

 

/ 6 نظر / 17 بازدید
راحله

سلام یگانه جون. خبری ازت نبود و حالا که خبری ازت شده اینجوری......چرا؟ البته بین خودمون باشه انگاری بین جوونا اپیدمی شده.... اینجوری بودن...دپ بودن... شاید دوره زمونه نامردتر شده.... البته من نباید این رو بهت بگم اما... نگرشت رو مثبت کن... با اینکه گاهی واقعاَ نمی شه...

پردیس

مرسی که درک می کنی. راستی توی پیامت پرچم انگلیس می ذاره. ولی از بریتانیا به شیراز..؟

پردیس

ولی برای پست امروزت.. چرا؟

نادی

دل قوی دار اگرچه که خیلی فایده ای هم نداره! امید چیز خوبیه حتا اگه آخرش چیزی هم نباشه