دلشوره

دلشوره دارم. مثل دلشوره شب اول مهر. شب قبل از رفتن به مدرسه. دلشوره دارم و هیچ درمانی هم براش نیست.

همه آرزوهایم را یک جا می آورم پیش چشمهایم و باز می ترسم. همه روزهایم را دوره می کنم باز می ترسم. همه خوبی ها را زیر و رو می کنم و باز دلشوره دارم و حتی حرف های دلگرم کننده مجری رادیو هم نمی تواند آرامم کند. نگاه که می کنم انگار با دلشوره زاده شدم.آنقدر قلبم تند کوبیده که یادم نمی آید آخرین بار کی نفس راحت کشیده ام. کی نوبت آرامشم می رسد؟ اصلا آرامشی هست؟!

/ 5 نظر / 15 بازدید
hamchonhamishe

مثل اینکه قرار نیس نفس راحتی بکشیم...

زن سی ساله

این دقیقا همون حسیه که من هم دارم . دلشوره دائمی و ناآرامی . هیچ جا توان ماندنم نیست . مرتب در تب و تابم و پر از دلهره . بیقرارم . دلم بیقرار است و آرام ندارد . دلم سخت تنگ شده برایش که دیگر نمیتوانم ببینمش ، ببویمش ، ببوسمش . دلم سخت بیتاب است

hamchonhamishe

[گل]

م.آزاد

ما نسل دلشوره ایم خواهرم،با دلشوره زاده حمله هوایی زاده شدیم،با دلشوره قحطی شیر خوردیمفبا دلشوره درس خواندیم و با دلشوره بزرگ شدیم،اما پایان دلشوره ها نزدیک است...