جمعه روز خيلی مهمی برای همه ما بود.

همه ما برای چند لحظه به يک قدمی مرگ و حضرت اجل رسيديم. خيلی وحشتناک بود اما فکر کنم به هممون ثابت کرد که از پلک چشم هم به ما نزديک تره.

 اما حالا با فروکش کردن تب زلزله بازم فکر می کنیم تا ابد زنده ايم اما کاش از اين به بعد هر وقت خواستيم کاری بکنيم که می دونيم زياد خوب نيست یا حتی فکرهای بی خود توی سرمون راه بديم ياد اون چند ثانيه بيفتيم.

کاش به قول حضرت علی(ع) جوری زندگی کنيم که انگار يه لحظه ديگه از دنيا می ريم و در عين حال طوری زندگی کنيم که انگار تا ابد زنده ايم.

اميدوارم ديگه از اين چيزها نبينيم.

علی نگهدار همتون.  

/ 3 نظر / 6 بازدید
Sina

سلام يگانه خوبم ... راست ميگی ، آدما اگه ایمان بیارن که زبون و ناچیزن در مقابل خلقت و هیچ اختیاری برای زنده بودن یا مرگ خودشون ندارن ... دیگه شاید زندگیهامون اینجوری نبود ....

Sina

يگانه جون .... دلم ميخواد بنويسم ولی يه وقتايی آدما کم ميارن ... يا شايد فکر ميکنن که وقت مناسب برای اون حرفايی که آماده کرده بودن نيست ... پس يا منتظر ميمونن و يا حرفاشونو عوض ميکنن و منم دارم هر دو کار رو با هم انجام ميدم .

فرزاد

وبلاگ قشنگتو خوندم. هيچ ميدونی يه عکس مفهومی به اندازه ده صفحه متن رو به مخاطبش می تونه انتقال بده؟ و تو به راحتی از اين به بعد می تونی عکس تو وبلاگت بذاری فقط کافيه رو لينک پايين کليک کنی (http://www.embpro.com/Mail/picture.asp)