خداحافظ خونه پدری! خداحافظ روزا و خاطره های بچه گی و نوجوونی . خنده ها، گریه ها، دلتنگی ها، شادی ها و ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امشب عروسی ماست. الان که دارم اینو می نویسم باید تا نیم ساعت دیگه برم ارایشگاه. بالاخره اون روز که منظرش بودیم رسید. هرچند انتظارمون طولانی شد و توی این مدت به خاطرش خیلی چیزها رو تحمل کردیم، اما بالاخره گذشت.

دیشب تا آخرین لحظه به کارا می رسیدم تا اینکه خیالم از بابتشون راحت شد.

حس ناشناخته ای دارم. حس می کنم خواب می بینم. حس می کنم این اتفاقا برای من نمی افته. این یه یگانه دیگه است و من فقط نظاره گرشم. حتی وقتی لباس عروسیم رو می پوشم و به خودم نگاه می کنم.

اما این منم. با تموم شادی که دارم و البته دلشوره هام.

دلم شور می زنه. همش می خوام از همه بپرسم این برای همه پیش می یاد و طبیعیه؟ اما روم نمی شه. با خودم ، درون خودم کلنجار می رم. و خودمو دلداری می دم که این خاصیت شروع یه مرحله جدید زندگیه. وقتی خوشی هاش رو ببینم، وقتی واردش بشم و همسفر بشیم ، بهتر می شم.از طرفی واقعا الان حس می کنم که باید از پیش بابا و مامان و خواهرم برم. نمی دونم چطور حسیه اما هروقت بهش فکر می کنم و وقتی دیشب برای آخرین بار توی تخت خودم خوابیدم، قلبم فشرده می شه.

اما امیدوارم . به زندگی جدیدم امیدوارم. به مهربونی و همسفری همسرم. به اون چیزی که ما رو تا اینجا آورده. به عشق.

برام دعا کنین که یه زندگی خوب و سالم رو شروع کنم. برام دعا کنین که همیشه کنار هم و یاور هم باشیم. برام دعا کنین بتونم از پس زندگی جدید بر بیام.

شاید نتونم یه مدتی اینجا رو آپ کنم. چون خودمون هنوز کامپیوتر نخریدیم. اما هر وقت اومدم خونه بابام اینا03.gif سعی می کنم سر بزنم.

برام دعا کنین.

 

/ 10 نظر / 5 بازدید
محسن داودی

تبريک ميگم .انشالله که روزهای خوشی رو باهم و در کنار هم ببینید .اگرچه که به خاطر .... دوستی بغضم امان نمی دهد .. اسم اتفاق را نمينويسم .. بگذار اولين کامنت شگون داشته باشد

شيما

سلام يگانه جان . تبريک می گم بهت خانومی . اميدوارم که يک عمر کنار همديگر خوش و خوشبخت باشيد . جا هر دوی شما تو محله ۸ خيلی خاليه . گاهی يه سری به ما هم بزنيد .

bahar

وای يگانه ديگه واقعا مبارکه

نسترن

سلام يگانه ی عزيزم.خيلی خيلی خيلی تبريک و خيلی بيشتر معذرت که ما نيومديم.کلک آخه آدم فينال جام جهانی عروسی می گيره؟البته شوخی کردم.چون روز کاری بود اصلا برنامه هامون جور نشد.مگه می شه زندگی بدی داشته باشی؟تو به اين خانومی و گلی؟راستی عکست و تو موبايل خانوم انتظامی ديدم خيلی ناز شده بودی.زود زود بايد ما رو دعوت کنی خونتون.البته وقتی فيلم و عکسات آماده شد.می بوسمت.

ستاره

سلام تبريک مجدد بهت ميگم واميد سلامتی و خوشبختی برت وارم يادت باشه اگه از اول با ياد خدا و توکل بر او زنگيت رو شروع کنی تا آخر او باتو و حمايتکار توست

نظر بازی

تبريک...تبريک

مريم

سلام يگانه جان.برات آرزوی بهترينها را توی زندگی جديدت دارم.بهت تبريک ميگم خانم

انسانک

چقدر خوب که ساعتهای نزديک به رفتنت اينجا بودی! چقدر صميمی و خودمونی حست رو بهم منتقل کردی! روزهای خوب در پيشت مبارک

مريم

سلام عزيزم.نمی دونم کی ميای آپ کنی يا به وبلاگت سری بزنی اما اميدوارم خيلی زود بيای.دلم برای نوشته هات تنگ شده.ديگه حتما تا امروز اون نگرانی ها برطرف شده و توی زندگی مشترک جا افتادی.اميدوارم نقشت رو بعنوان يک همسر نمونه به خوبی ايفا کنی که با توجه به شناختی که تو اين مدت ازت به دست آوردم مطمئنم که همين طور هم خواهد شد.

نظربازی

حالا درسته ازدواج کردين اما لطفا همچنان بنويسيد..از زندگی مشترک...از تجربيات جديد..خيلی ها هستند که می خواهند بدانند دنيای بعد از ازدواج چه شکلی ست..شما می توانيد کمک کنيد