هميشه فکر می کردم شعر بايد کلی وزن و قافيه و رديف آنچنانی داشته باشه تا شعر بشه تا بشه حرف دلو توش زد.

حتی اگر خودم یه چيزايی می نوشتم ،شعر حسابشون نمی کردم. نمی دونم شايد ايراد از اينهمه قاعده و قانون که توی سر ما رفته و نمی ذاره که به قول يکی از همون شعرهای با وزن و قافيه، هيچ آدابی و ترتيبی نجوييم و هر چه می خواهد دل تنگمون نگوييم.

اما يه چند روزيه که بعد از خوندن کتاب اشعار ارژنگ اميرفضلی فهميدم که اينطوريام نيست. قضيه خيلی راحت تر از اين حرفهاست.

می شه هر چی توی دلت مونده رو بگی تازه اينجوری خيلی بيشتر به دل همه می شينه.

حالا يکی از اين شعرای صادقانه و لطيفشو براتون می نويسم .خدا کنه شمام مثل من دوستش داشته باشين.

 

                           کوپن ستاره هنوز اعلام نشده

از بد حادثه باز ستاره تون

افتاده توی حياط خونمون

از بد حادثه تو حياطمون

من نشسته بودم و تنهاييمون

از بد حادثه اين ستاره تون،

وقتی افتاده شکسته شاخشون

 

تو حياطمون پر از شقايقه ،پر اطلسی و عشق خاليه

پر بلبلی که از عشق قراری نداره.

گلای توی حياط بدون آب

روز و شب سر می کنن به عشق ما

چه می دونستن يه روز ستاره ای ، مياد عاشقونه بی بهانه ای

می شينه ريشه کنون کنارشون،

می شکنه فکر و دل و خيالشون

 

شب تابم رنجيده از حضور اين ستارتون

آخه شب روز شده تو حياطمون

گل يخ بد خواب شده از سردی ستارتون

اگه می شد می داديم ستارتون

بخت بد خيلی کوچیکه اين در حياطمون

 

اگه ما ستاره داشتيم حتی قد کف دست

نمی ذاشتيم که بيفته از زمين بالادست

که يه وقت خراب نشه تنهايی عشق کسی

نريزه ستاره های دل شب تاب کسی

اگه از پنجرتون نگاه می کردين به کف حياطمون

ببالين به داشتن ستارتون

ما خوشيم به حالتون!

فقط از مرحمت لطف شما زحمتی نيست،ببرين ستارتون

چون نداريم جا توی حياطمون.

/ 4 نظر / 5 بازدید
Sina

سلام ... آره اين قواعدو بايد يه جاهايی بريزيم دور .. اين شعرو خوندم يکبار ؛ ولی چون کلاسم دير شده نتونستم درست فکر کنم راجع بهش اونجوری که دوست دارم ؛ پس بعدا بيشتر مينويسم .

?؟.Ecom.?؟

دو روزه پيش بود ، اسمون هم مثل من بد جوري دلش گرفته بود و هواي گريه داشت ، منتظر بودم شروع کنه ، اما مثل هميشه کمي طاقت اورد اما بالاخره بغضش شکست و شروع به باريدن کرد ، نمي دونم چرا اما وقتي هوا اينطوري مي شه دل من هم يه حال و هواي ديگه اي داره ، نه مي تونم بگم خوب ونه مي تونم بگم بد ، به هر حال ، لباسم رو پوشيدم و زدم بيرون و قدم زنان به جاي هميشگي رفتم ، جايي که توي هواي باروني کمتر کسي اونجا پيداش مي شه ، وقتي که رسيدم همه بدنم خيس شده بود مثل صورتم ، تشخيص اينکه خيسي صورتم از قطرات بارون يا از اشک ممکن نبود اما خودم مي تونستم بفهمم چون قطره هاي بارون خيلي پاک تر از اشکهاي من هستن ، نشستم و باز طبق معمول در خودم فرو رفتم و فکر کردم ، به گذشته ، به حال و به اينکه در اينده چه چيزي در انتظارم خواهد بود ، دلم مي خواست داد بزنم ، طوري که همه مردم شهر، نه !!!!، همه مردم دنيا صدام رو بشنون اما يه چيزي راه گلوم رو گرفته بود ، هر چقدر سعي کردم نشد ، يه لحظه به اسمون حسوديم شد ، از اينکه چه راحت هر وقت که بخواد گريه مي کنه و خودش رو خالي مي کنه ،اما من چی

?؟.Ecom.?؟

سلام عزيز..خوبي..خوش ميگذره..ديگه جدي جدي غيبتم طولاني طولاني تر شد..ببخشيد كه دير به وبت اومدم..بهر حال ارزوي موفقيت و شاد كامي دارم براتون..ممنونم كه هنوز هم بياد من هستيد..پاينده باشي..خداحافظ عزيز

Sina

بازم بايد زودی برم دانشگاه ؛ شانس تو آخر همه نوبتت ميشه . ای بابا . ولی فعلا ستاره باشه تو حياطتون تا برگردم .